تبليغاتX
پندهاي زندگي
 
داستان هاي كوتاه و خواندني
   
  روزنامه مليت تركيه روز جمعه نوشت: "نوع پوشش و حجاب بعضي از بانوان ايراني در تهران كه بيش از نيمي از مويشان را بيرون مي‌گذارند، هيات پارلماني تركيه را شگفت زده كرد."

به گزارش سرويس بين الملل سايت خبري قدس  ، به نوشته مليت "يكي از اعضاي هيات تركيه‌اي گفت: پوشش بعضي بانوان در ايران، هيچ شباهتي به پوشش بانوان محجبه در تركيه ندارد." 

مليت نوشت: " هيات پارلماني تركيه در كوچه‌ها و خيابان‌هاي تهران مناظري را ديد كه شوكه شد."  

عضو ي از هيات پارلماني تركيه نيز كه خواست نامش فاش نشود، گفت: در كوچه و بازاربعضي زنان نيمي از موهاي خود را بيرون از روسري مي‌گذارند. به عبارتي ديگر روسري ، وسيله‌اي براي پوشش كامل موي سر نيست و ماهيت حجاب را ندارد. بلكه ماهيت يك وسيله تزئيني را يافته است."

به نقل از سایت http://www.qodsdaily.com/display/?ID=6145  

 

 

واقعاْ متاسفم.....

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مهدی
 
   
 


اگه ميدونستي چه قدر تنهام هميشه برام اشک ميريختي و اگه ميدونستي هميشه اشک ميريزم هرگز تنهام نميزاشتي


زنده را تا زنده است بايد به فريادش رسيد. ورنه بر سنگ مزارش آب پاشيدن چه سود؟ زنده را تا زنده است قدرش بدان. ورنه بر روي مزارش کوزه گل چيدن چه سود؟


نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم



خنده بر لب مي زنم تا كس نداند راز من ..ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت

آي خدا دلگيرم ازت
آي زندگي سيرم ازت
آي زندگي ميميرمو
عمرمو ميگيرم ازت
چه اعتراف تلخي
انگار رسيدم ته خط
وقت خلاصي از قفس
آي دنيا بيزارم ازت


مرگ من روزي فرا خواهد رسيد-در بهاري روشن از امواج نور-در زمستاني غبار آلود و دور-يا خزاني خالي از فرياد و شور
  





 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مهدی
 
   
 

كتاب زندگي

خوابيده بودم؛

در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم . به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود . يكي مال من و يكي  مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم. خاطرات خوب، خاطرات بد، زيباييها، لبخندها، شيرين يها، مصيب تها، ... همه و همه را مي ديدم. اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم، همه سختترين روزهاي زند گي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها، ترسها، دردها، بيچارگي ها. با ناراحتي به خدا گفتم» :  روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنهايم نگذاري. هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي«؟ توانستي مرا با رنجها، مصيبتها و دردمنديها تنها رها كني؟ چگونه ؟ خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت» :  فرزندم! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود.  در شب و روز، در تلخي و شادي، درگرفتاري و خوشبختي. من به قول خود وفا كردم، هرگز تو را تنها نگذاشتم، هرگز تو را رها نكردم، حتي براي لحظه اي، آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني، جاي پاي من است ، وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم«!!!

 

 

فرصتهاي زندگي

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر زيباروي شاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت:پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري باشه، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که توعمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستشرو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو درياب...

دسته گل

پیرمردی لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان روبروی او چشم از گلها بر نمی داشت . وقتی به ایستگاه رسیدند پیرمرد بلند شد ، دسته گل را به دختر داد و گفت:می دانم از این گل ها خوشت آمده به زنم می گویم که آنها را به تو دادم گمان می کنم خوشحال شود. دختر جوان دسته گل را گرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد.

 

 

با عشق زندگي كن

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد. ملكي كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود . مرد وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي مالك بهشت را گرفت: اين كار شما تروريسم خالص است! مالك كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده. از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...همديگر را در آغوش مي كشند و دردل مي كنند. دوزخ جای این کارها نیست!! لطفاْ این مرد را پس بگیرید!!!

وقتی ... قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت : ((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند))

 

ارزش یک لبخند

 

در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود. هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد. او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود. شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد و از او وحشت داشتند ، کودکان از او دوری می جستند و مردم از او کناره گیری می کردند. قیافه ی زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این ، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر اخلاق او نیز شده بود.او که همه را گریزان از خود می دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد که می توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می گریختند او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت و با آنها پرخاشگری می نمود و مردم را از خود دور می کرد. سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده ی خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.یک روز دخترک که از ماجرای پیرمرد آگاهی نداشت از کنار خانه ی او گذشت اتفاقا همزمان با عبور او از کنار خانه ، پیرمرد هم بیرون آمد و دیدگان دخترک با وی برخورد نمود. اما ناگهان اتفاق تازه ای رخ داد پیرمرد با کمال تعجب مشاهده کرد که دخترک بر خلاف سایر مردم با دیدن صورت او احساس انزجار نکرد و به جای اینکه متنفر شده و از آنجا بگریزد به او لبخند زد. لبخند زیبای دخترک همچون گلی بر روی زشت پیرمرد نشست.آن دو بدون اینکه کلمه ای با هم سخن بگویند به دنبال کار خویش رفتند.همین لبخند دخترک در روحیه ی پیرمرد تاثیر بسزایی داشت . او هر روز انتظار دیدن او و لبخند زیبایش را می کشید.دخترک هر بار که پیرمرد را می دید ، شدت علاقه ی وی را به خویش در می یافت و با حرکات کودکانه ی خود سعی در جلب محبت او داشت. چند ماهی این ماجرا ادامه داشت تا اینکه دخترک دیگر پیرمرد را ندید. یک روز پستچی نامه ای به منزل آنها آورد و پدر دخترک نامه را دریافت کرد. وصیت نامه ی پیرمرد همسایه بود که همه ی ثروتش را به دختر او بخشیده بود.

 

ليلي نام ديگر آزادي است

دنيا كه شروع شد . زنجير نداشت . خدا دنياي بي زنجير آفريد آدم بود كه زنجير را ساخت . شيطان كمكش كرد . دل زنجير شد ؛ عشق زنجير شد ؛ دنيا پر از زنجير شد ؛ و آدم ها همه ديوانه زنجيري . خدا دنياي بي زنجير مي خواست . نام دنياي بي زنجير اما بهشت است . امتحان آدم همين جا بود . دست هاي شيطان از زنجير پر بود . خدا گفت : زنجيرت را پاره كن . شايد نام زنجير تو عشق است .يك نفر زنجيرهايش را پاره كرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنون اما نه ديوانه بود و نه زنجيري . اين نام را شيطان بر او گذاشت . شيطان آدم را در زنجير مي خواست .ليلي مجنون را بي زنجير مي خواست . ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد . ليلي كمك كرد تا مجنون زنجيرش را پاره كند . ليلي زنجير نبود . ليلي نمي خواست زنجير باشد .ليلي ماند ؛ زيرا ليلي نام ديگر آزادي است .

نگاه

حکایت مردی نابینا که روزی روی پله های ساختمانی نشسته بود و کلاه و تابلوئی را کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می شد: " من کور هستم ، لطفا کمک کنید " روزنامه نگار خلاقی از کنار او گذشت . نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه او بود او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون این که از مرد نابینا اجازه بگیرد ، تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت . سپس تابلو را کنار پای او گذاشت و آن جا را ترک کرد عصر آن روز ، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابینا پر از سکه و اسکناس شده . مرد نابینا از صدای قدم های او ، خبرنگار را شناخت . از او پرسید چه نوشته است ؟ روزنامه نگار جواب داد : " چیز مهمی نبود ، من فقط خواسته شما را به شکل دیگری نوشتم" لبخندی زد و به راه خود ادامه داد . مرد نابینا هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ، ولی روی تابلو خوانده می شد: " امروز بهار است ولی من نمی توانم آن را ببینم" .

برنده می گوید :" باید راه بهتری هم وجود داشته باشد"

 

 و بازنده می گوید: "تا بوده همین بوده و تا هست همین است".

 

راه بهشت

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند. پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟ دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم. دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد. - اسب و سگم هم تشنه‌اند. نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است. مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود. مسافر گفت: روز به خير مرد با سرش جواب داد. - ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم. مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد. مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد. مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟ - بهشت - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است! - آنجا بهشت نيست، دوزخ است. مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! - كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

راز خوشبختی

تاجري پسرش را براي آموختن «راز خوشبختي» نزد خردمندي فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اينكه سرانجام به قصري زيبا بر فراز قله كوهي رسيد. مرد خردمندي كه او در جستجويش بود آنجا زندگي مي‌كرد. به جاي اينكه با يك مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاري شد كه جنب و جوش بسياري در آن به چشم مي‌خورد، فروشندگان وارد و خارج مي‌شدند، مردم در گوشه‌اي گفتگو مي‌كردند، اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مي‌نواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكي‌ها لذيذ چيده شده بود. خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد. خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح مي‌داد گوش كرد اما به او گفت كه فعلأ وقت ندارد كه «راز خوشبختي» را برايش فاش كند. پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد. مرد خردمند اضافه كرد: اما از شما خواهشي دارم. آنگاه يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت: در تمام مدت گردش اين قاشق را در دست داشته باشيد و كاري كنيد كه روغن آن نريزد. مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين كردن پله‌ها.... در حاليكه چشم از قاشق بر نمي‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.  مرد خردمند از او پرسيد:«آيا فرش‌هاي ايراني اتاق نهارخوري را ديديد؟ آيا باغي كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است ديديد؟ آيا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده ديديد؟» جوان با شرمساري اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده، تنها فكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه خردمند به او سپرده بود حفظ كند. خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتي‌هاي دنياي من را بشناس. آدم نمي‌تواند به كسي اعتماد كند، مگر اينكه خانه‌اي را كه در آن سكونت دارد بشناسد مرد جوان اين‌بار به گردش در كاخ پرداخت، در حاليكه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت بخش ديوارها و سقف‌ها بود مي‌نگريست. او باغ‌ها را ديد و كوهستان‌هاي اطراف را، ظرافت گل‌ها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين كرد. وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزئيات براي او توصيف كرد. خردمند پرسيد: «پس آن دو قطره روغني را كه به تو سپردم كجاست؟ مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است. آن وقت مرد خردمند به او گفت: راز خوشبختي اين است كه همه شگفتي‌هاي جهان را بنگري بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني

 

 

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مهدی
 
   
 

بالهایت را کجا گذاشتی؟

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم . انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود . پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد . پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني . پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود . پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد . آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي . راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟ انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!!!!

 

بهشت و جهنم :

سامورایی مشهوری نزد استاد پیری رفت و از او پرسید بهشت و جهنم کجاست؟ استاد پیر گفت هنوز آنقدر پخته نیستی که توانایی پذیرش پاسخ این سوال را داشته باشی... سامورایی مغرور شمشیرش را کشید و گفت همین الان تو را به دو نیم تقسیم می کنم .... پیرمرد گفت این جهنم توست ..... سامورایی از عمل خود پشیمان شد و با احترام عذرخواهی کرد ... پیرمرد بی درنگ گفت این بهشت توست!

 

 

بيست دلاري :

یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد او پرسید چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟ دست ها بالا رفت.او گفت:من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم. او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟ باز هم دست ها بالا بودند.او جواب داد خوب. اگر این کار را کنم چه؟ او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد بعد آنها را برداشت و گفت: مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد؟ بازهم دستها بالا بودند سپس گفت: هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم شما هنوز هم آن ها را می خواستید چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید. اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم، مچاله می شویم و با تصمیم هایی که می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم . و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد. شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید. کثیف یا تمیز،مچاله یا چین دار شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید. ارزش ما در کاری که انجام می دهیم یا کسی که می شناسیم نمی آید ارزش ما در این جمله است که: ما که هستیم؟ هیچ وقت فراموش نکنید که شما استثنایی هستید.

 

فرشته بيكار

مردي خواب عجيبي ديد.

او در عالم رويا ديد كه نزد فرشتگان رفته و به كارهاي آنها نگاه مي كند. هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد : شما داريد چكار مي كنيد؟ فرشته در حاليكه داشت نامه اي را باز مي كرد، جواب داد اينجا بخش دريافت است، ما دعا ها و تقاضاهاي مردم زمين را كه توسط فرشتگان به ملكوت ميرسد به خداوند تحويل ميدهيم مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگ ديگري از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آنها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد  : شماها چكار مي كنيد. يكي از فرشتگان با عجله گفت اينجا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمين مي فرستيم مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته. مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما اينجا چكار مي كني و چرا بيكاري؟ فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب تصديق دعا بفرستند . ولي تنها عده بسيار كمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد:  مردم چگونه مي توانند جو اب تصديق دعاهايشان را بفرستند؟ فرشته پاسخ داد بسيار ساده است، فقط كافيست بگويند: خدايا متشكريم.

 

 

قشنگ كوچك

گفت : كسي دوستم ندارد. مي داني چقدر سخت است اين كه كسي دوستت نداشته باشد؟ تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي . حتي تو هم بدون دوست داشتن... ! خدا هيچ نگفت. گفت : به پاهايم نگاه كن ! ببين چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار مي دهم. دنيا را كثيف مي كنم. آدمهايت از من مي ترسند. مرا مي كشند براي اينكه زشتم. زشتي جرم من است. خدا هيچ نگفت. گفت: اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.مال گل ها و پروانه ها، مال قاصدك ها، مال من نيست

خدا گفت: چرا مال تو هم هست. دوست داشتن يك گل ، دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك كار چندان سختي نيست . اما دوست داشتن يك سوسك، دوست داشتن تو كاري دشوار است. دوست داشتن كاري است آموختني و همه رنج آموختن را نمي برند. ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد . زيرا كه هنوز مؤمن نيست . زيرا كه هنوز دوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است. مؤمن دوست دارد . همه را دوست دارد . زيرا همه از من است . و من زيبايم . من زيبائيم ، چشم هاي مؤمن جز زيبا نمي بينند. زشتي در چشم هاست . در اين دايره هرچه كه هست ، نيكوست. آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد شيطان بود. شيطان مسئول فاصله هاست. حالا قشنگ كوچكم ! نزديكتر بيا و غمگين نباش. قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.

 

 

هديه فارغ التحصيلي

مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ،پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغالتحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .
بلأخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فراخواند و به او گفت : من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر كس ديگري در دنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ،كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك كتاب مقدس زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوب شده بود ، يافت .
با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال ودارايي كه داري ، يك كتاب مقدس به من ميدهي؟
كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد .
سالها گذشت و مرد جوان در كار و تجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده . يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل از اينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اين بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد .
هنگامي كه به خانه پدر رسيد ، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد . اوراق و كاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت . در حاليكه اشك مي ريخت كتاب مقدس را باز كرد وصفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را پشت جلد آن پيدا كرد . در كنار آن ، يك برچسب با نام همان نمايشگاه كه ماشين مورد نظر او را داشت ، وجود داشت . روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .
چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينكه به آن صورتي كه انتظار داريم رخ نداده اند ... ؟؟؟!!

 

 

هديه تولد

مردي دختر سه ساله اي داشت. روزي مرد به خانه آمد و ديد كه دخترش گرا نترين كاغذ زرورق كتابخانه اورا براي آرايش يك جعبه كودكانه هدر داده است . مرد دخترش را به خاطر اينكه كاغذ زرورق گرانبهايش را که هدر داده است تنبيه كرد و دخترك آن شب را با گريه به بستر رفت وخوابيد.

روز بعد مرد وقتي از خواب بيدار شد ديد دخترش بالاي سرش نشسته است و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است. مرد تازه متوجه شد كه آن روز، روز تولدش است و دخترش زرور قها رابراي هديه تولدش مصرف كرده است. او با شرمندگي دخترش را بوسيد و جعبه رااز او گرفت و در جعبه را باز كرد. اما با كمال تعجب ديد كه جعبه خالي است مرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت كه جعبه خالي هديه نيست وبايد چيزي درون آن قرار داد. اما دخترك با تعجب به پدر خيره شد وبه او گفت كه نزديك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگين بود يك بوسه از جعبه بيرون آورد و بداند كه دخترش چقدر دوستش دارد!!

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مهدی
 
   
 


در ارتباط با همسرتان رفتار منحصر به فرد داشته باشيد تا تفاوت ارزش جايگاه او با ديگران در نظر شما ، براي او نيز فاحش شود.

مطالعات نكات زير مي تواند شما را براي اين منظور ياري كند.

فراموش نكنيد كه شما مي توانيد ضمن اينكه شوهر خوبي براي همسرتان باشيد ، براي خود نيز همسري داشته باشيد كه بيشترين توازن و هم خواني را با ايده‌آل‌هاي شما داشته باشد ، اين شما هستيد كه اين انطباق و هماهنگي را نقش مي زنيد.

1- هرگز همسر خود را با كسي مقايسه نكنيد ، مگر آنكه در آن مورد برتري با همسر شما باشد.

2- هشدار : هرگز و هرگز همسر خود را با مادرتان مقايسه نكنيد.

3- براي انتقاد از يك زن دقت كنيد كه از شيوه‌هاي مستقيم و بي‌پروا ، به ندرت و در صورت ضرورت استفاده كنيد.

4- براي اشاره به هر ضعف يا اشاره بهتر است با مقدمه‌اي مشتمل بر حسنات او شروع كنيد.

5- انتقاد‌ هاي خود از همسرتان را در جمع مطرح نكنيد. مخصوصاً در جمع افراد خانواده خودتان.

6- در ضمن طرح انتقادهاي دوستانه خود سعي كنيد پيشنهادي براي رفع مورد نقد شده ارائه دهيد.

7- دقت كنيد در اين موارد راه حل پيشنهادي فقط جنبۀ پيشنهاد داشته باشد نه اجبار.

8- در ارتباط با همسرتان رفتار منحصر به فرد داشته باشيد تا تفاوت ارزش جايگاه او با ديگران در نظر شما ، براي او نيز فاحش شود.

9- مثلاً مي توانيد كلمه عزيزم را فقط براي او بكار ببريد ، نه اينكه در سطح همه مخاطبان خود عنوان كنيد.

10- وفاداري شما نسبت به همسرتان ، مهمترين و والاترين حسن شما خواهد بود.

11- يك زن اگر از عشق و وفاداري همسرش اطمينان كافي احساس كند ، معمولاً تا هر جايي با او در زندگي پيش خواهد رفت.

12- اگر براي القاي تفكر مرد سالاري در روابطتان بكوشيد ، مسلماً همسر خود را حساس مي كنيد.

13- براي اينكه همسرتان را به سمت اجراي خواسته هاي خود سوق دهيد، هرگز جملات جبري و بي منطق استفاده نكنيد.

14- مطمئن باشيد اگر احترام همسر خود را در گفتار و رفتار نگه داريد ، هيچ جايگاهي براي شكسته شدن احترام خويش نگذاشته ايد.

15- طوري رفتار كنيد كه بين بودن و نبودن‌تان در خانه بتوان فرق گذاشت ، سعي كنيد بيشتر با او صحبت كنيد.

16- در يك كار آنقدر غرق نشويد كه همسرتان به آن ، به چشم يك رقيب بنگرد.

17- پول و ماديات تا وقتي اهميت دارد كه به خوشبختي و آرامش شما و همسرتان كمك كند. اگر مخل آسايش شود ، مضر است.

18- سعي كنيد يكباره با تمام مشكلات و مشغله هاي فكري روزانه ، وارد خانه نشويد.

19- البته حتماً در موقعيت مناسب ، همسرتان را از مشكلات مالي و شغلي خود آگاه كنيد تا توقعاتش را ، با توان شما هماهنگ كند.

20- اينكه بعضي از مسائل شما ممكن است به همسرتان مربوط نباشد ، ساده انديشي بيش نيست.

21- بكوشيد لحظاتي كه در خانه داريد ، تماماً صرف انديشيدن به نارسائيها و مشكلات نشود.

22-پرداختن به مسائل كم اهميت و پيش پا افتاده ، لحظات خوشي را كه مي توانيد با او داشته باشيد ، كوتاه نكنيد.



Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدی
 
   
 

فقط خانمها بخوانند :

به مردان قدرت دهيد تا صميميت فوران كند. مرد موجودي عاشق قدرت است. مرد از اينكه قدرتمند باشد حظ ميكند. در آسمان اوج ميگيرد و شما را نيز همراه خود بالا ميبرد. از اينكه توانا باشد يا احساس توانايي كند لذت ميبرد. تا وقتي كه مشغول كشتن اين احساس در مردان هستيد، بدانبد كه تنها ميتوانيد خواب خوشبختي را ببينيد. اگر قدرت مرد را ناديده بگيريد يا از آن انتقاد كنيد، بدانيد كه ديگر پري روياهايش نخواهيد بود. او دنبال كسي است كه به قدرتهايش ايمان داشته باشد و حتي ضعفهايش را در جهت تقويت تواناييهايش مثبت جلوه دهد.

پس بدانبد كه :

1- اگر خودتان داراي درآمد هستيد هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نكشيد. حتي اگر درآمد بيشتري داريد به روي خودتان هم نياوريد. بگذاريد همستان فكر كند كه همه چيز در دست اوست و اداره امور خانه به دست قدرتمند او اداره ميشود.

2- مطلقاً او را با كسي مقايسه نكنيد. شوهر خواهرم دو تا خانه دارد- فلاني اينقدر درآمد دارد و تو مثل گداها هستي. اگر واقعاً به بهبود اوضاع مالي فكر ميكنيد او را براي تلاش بيشتر تشويق كنيد. انتقاد دشمن صميميت است.

3- تو بي عرضه اي، فاتحه خواندن بر صميميت است. تو بي عرضه اي يعني فرو ريختن مرد. يعني به دست خود خانه را خراب كردن. هر مفهوم مشابه " تو بي عرضه هاي " فاتحه اي بر صميميت و عشق متقابل مرد است.

4- شوهر خود را حلال مشكلات بدانيد. مشكل را به او بگوييد و از او بخواهيد آن را حل كند و تأييد كنيد كه تنها او قادر به حل مسئله است.

5- به مردان اندرز ندهيد. مردان دوست دارند كه مشكلات را به تنهايي حل كنند و اگر به شما چيزي نمي گويند، يعني به تنهايي قادر است موضوع را حل كند و در صورت لزوم با شما در ميان ميگذارد. با نصيحت نكردن زندگي خود را عاشقانه كنيد.

6- سكوت مردان را نشكنيد. اين اشتباه خانمهاست كه وقتي مرد ساكت است مدام به سمت آنها ميروند و با آنها حرف ميزنند. اگر او ساكت است، به سكوت نيازمند است و احترام به اين سكوت يعني صميميت بيشتر. سكوت طولاني در زنان ممكن است به معني آزرده خاطر بودن باشد اما در مردان اين طور نيست.

7- به مردان فضا بدهيد. گاهي او را رها كنيد تا با خود خلوت كند. با دوستان به ورزش برود و به خانواده ي خود تنها سر بزند. مدام دنبال او نباشيد، فضاي رها شدن! اين چيزي است كه مردان گاهي به آن نياز دارند. اگر به آنها اين فضا را هديه بدهيد، آنها نيز به شما عشق ميورزند.

8- مرد دوست دارد كه از او قدرداني شود. تشكر به مرد قدرت پرواز ميدهد. از هر كار كوچكي كه براي شما انجام ميدهد تشكر و قدرداني كنيد تا او نيز بي حساب به شما عشق بورزد.

9- مرد بايد تأييد شود. تواناييهاي مرد را تأييد كنيد و تأكيد كنيد او صاحب بهترين تواناييها و شايسته ترين همسر ( شوهر ) است.

10- بايد مورد اطمينان باشد. به او اعتماد كنيد. با اطمينان خاطر از اينكه او ميتواند، شما ميتوانيد به راحتي بسياري از كارها را به او بسپاريد.

11- مردها را تشويق كنيد. مرد عاشق تشويق است. كف زدنها را فراموش نميكند. مرد؛ آفرين شما را تا عمر دارد به خاطر ميسپارد.

 

من نيز لبخند شما را بعد از اجراي اين قوانين طلايي براي هميشه به خاطر دارم.

 

نكاتي كه در بالا ذكر شد شايد در نگاه اول بسيار ساده و سطحي و بي اهميت جلوه كند ولي باور كنيد كه با رعايت همين نكات ساده ( و البته بي هزينه ) بسياري از مشكلات مربوط به نبود صميميت بين همسران حل ميشود.

 

موارد بالا براي خانمها است. به همين صورت نكاتي هم وجود دارد كه آقايان بايد رعايت كنند، كه با رعايت آنها از سوي آقايان و رعايت نكات بالا از سوي خانمها قطعاً صميميت در زندگي پر رنگتر خواهد شد. آري

صميميتي كه اگر در خانه حاكم باشد همه ي مشكلات كم رنگ ميشوند و حاضر نخواهيد بود كه آنرا با دنيا

عوض كنيد.

مگر ما از زندگي چيزي جز صميميت و يكدلي و فضايي با عشق و محبت مي خواهيم؟

 

 

 

مگر نه اينست كه حتي آن كسي كه بدنبال كسب ثروت است هدفش رسيدن به آرامش است؟

فقط آقايان بخوانند :

نكاتي كه در زير ميخوانيد نكاتي بسيار ساده و سطحي هستند كه اثر بسيار زيادي در ايجاد صميميت بين زن و مرد و در نهايت آرامش روحي دارد. از شما خواننده گرامي خواهش ميكنم كه قبل از اينكه قضاوت كنيد

اين متن را تا آخر بخوانيد. اينها خلاصه نظرات يك پزشك روانشناس است كه در يك سمينار علمي مطرح

نمودند و بنده خلاصه آنرا به محضرتان تقديم ميكنم :

زنها را درك كنيد تا صميميت زياد شود. تنها حسي كه اين موجود آسماني را هراسان ميكند، عدم درك مقابل از سوي همسرش مي باشد. همانقدر كه مردان از عدم شايستگي ميهراسند؛ زنان از اينكه احساسات و عواطفشان درك نشود بيمناكند.

اگر ميخواهيد مردي نمونه باشيد بايد بدانيد كه :

1- زنان بايد درك شوند. نيازها و عواطف و حضور او را درك كنيد. شما بايد شادي و ناراحتي و سرزندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید.

2- زن با صحبت كردن آرام ميشود. همين كه شروع به تعريف كردن ميكنيد انگار كه مسائلش به بهترين صورت حل ميشود. هرگز او را از تعريف كردن و صحبت كردن باز نداريد.

3- گوش كنيد. فراوان و فراوان به حرفهايش گوش كنيد. وانمود نكنيد كه داريد به حرفهايش گوش ميكنيد، بلكه واقعاً به حرفهاي او دقت كنيد. گوش كردن به صحبت هاي زن بذر صميميت را در دل شكننده او ميكارد. هنگاميكه صحبت ميكنيد صميمانه و با مهر و محبت نگاهش كنيد و به حرفهايش دقت كنيد.

4- راه حل ندهيد. سريع پيشنهاد و راه حل ندهيد. زن نميگويد كه شما مشكل را حل كنيد؛ او ميگويد چون فقط ميخواهد كه گفته شود و نه اينكه به سرعت مسئله حل شود. اگر ميگويد سرم درد ميكند؛ نگوييد برو دكتر. بگذاريد به صحبتش ادامه دهد.

5- زن به توجه شما نياز دارد. به او توجه كنيد. به نيازهايش. به لباسهايش. به صورتش. به آرايشش. به آرايش جديدش. به ... به فعاليتهاي روزانه اش و به صبوري و اخلاق نيكويش. به تبسم و اخم او. به همه چيز...

6- به مهماني كه ميرويد بين مردم غرق نشويد و هر از گاهي به دنبال او نيز بگرديد. هم توجه كنيد و هم به او فضا بدهید. او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد. شما به او میگویید کفش خوبی است. او ميداند كه كفش خوبي خريده. او ميخواهد بشنود كه " فوق العاده است.

7- زن، مرد را مقتدر دوست دارد. مرد نبايد ابراز ضعف نمايد حتي اگر ضعيف باشد. دست كم نشان دهيد كه مقتدر هستيد. با شخصيت و محترم باشيد. ورزش كنيد و خرابي هاي خانه را به سرعت اصلاح كنيد. مسئوليت پذير باشيد.

8- زن دوست دارد كه به او احترام بگذاريد. به او احترام بگذاريد. تنها خدا ميداند كه احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده اند زن واقعا لذت میبرد اگر شما به او بگوييد اول شما بفرماييد. آري به همين سادگي. هرگز زن را در برابر ديگران سرزنش نكنيد. حتي اگر اشتباه مسلمي مرتكب شده باشد.

9- زن به اعتماد نياز دارد. زن را يكي از معتبرترين فرد خانواده معرفي كنيد. البته بدون لطمه زدن به شخصيت خودتان.

10- به همسرتان قوت قلب بدهيد. به او اطمينان دهيد كه دوستش داريد. به زبان بياوريد و بگوييد دوستت دارم. عزيزم دوستت دارم. آري همين جمله را به زبان بياوريد. نگوييد اين كلمه لوس است. به او بگوييد خانه بدون او روح ندارد. اين جملات به زن قوت قلب ميدهد كه او در كانون عشق و محبت همسرش واقع شده است.

 

چند نكته به آقايان براي حمايت عاطفي از همسرانشان :

اگر مي خواهيد كه همسرتان همواره زني با طراوت و سرزنده و مادري سنجيده و مهربان براي فرزندانتان باشد، تصور نكنيد كه مجبوريد بهاي سنگيني براي حصول به اين نتيجه، بپردازيد. فقط كافيست دقايقي را دقيقاً به حرفهاي او گوش دهيد.

1- وقتي احساس ميكنيد همسرتان ناراحت است، منتظر حرف زدن او نمانيد. اگر شما آغازگر صحبت باشيد ۵۰ درصد ناراحتی اش را از بین برده اید. نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی بر خانه حاکم کند.

2- وقتي به او اجازۀ صحبت ميدهيد، بدانيد ناراحت شدن از اينكه او چرا ناراحت است كمكي به حل مسئله نميكند.

3- از قطع كردن صحبت او جلوگيري نكنيد.

4- وقتي نميدانيد چه بگوييد، حرفي نزنيد. اگر نميتوانيد حرف مثبتي بزنيد و اگر به هر دليلي نميتوانيد جانب احتياط را نگه داريد، بهتر است ساكت بمانيد.

5- اگر همسرتان قصد صحبت نداشت، با طرح سؤال او را به صحبت وادار نماييد.

6- احساسات او را اصلاح نكنيد و در مقام داوري بر نياييد.

7- تا حد امكان آرامش خود را حفظ كنيد. واكنش نشان ندهيد. چرا كه اگر براي لحظه اي كنترل خود را از دست بدهيد، قطعاً شما بازنده خواهيد بود و البته پشيمان!.

 

نكاتي كه در بالا ذكر شد شايد در نگاه اول بسيار ساده و سطحي و بي اهميت جلوه كند ولي باور كنيد كه با رعايت همين نكات ساده ( و البته بي هزينه ) بسياري از مشكلات مربوط به نبود صميميت بين همسران حل ميشود.

 

موارد بالا براي آقايان است. به همين صورت نكاتي هم وجود دارد كه خانمها بايد رعايت كنند كه به رعايت آنها از سوي خانمها و رعايت نكات بالا از سوي آقايان قطعاً صميميت در زندگي پر رنگ ميشوند و حاضر نخواهيد بود كه آنرا با دنيا عوض كنيد.

مگر ما از زندگي چيزي جزصميميت و يكدلي و فضايي با عشق و محبت ميخواهيم؟
مگر نه اينست كه حتي آن كسي كه بدنبال كسب ثروت است، هدفش رسيدن به آرامش است؟

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مهدی
 
 

pictofxt

Lonely Girl Template

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl Template for Blog

pandhaye-zendegi

مهدی

http://pandhaye-zendegi.blogfa.com

پندهاي زندگي

اول سلام
این وبلاگ داستانهای خواندنی کوتاه در مورد زندگی آدما و نتیجه ی کارهاشونه که دونستنش چیزی رو از آدم کم نمیکنه.
این وبلاگ رو واسه دل خودم ساختمش - بیشتر حرفای دل من و خیلیای دیگه اینجاست - اگه تونستم حرفای خودم رو هم میزارم و در آخر ممنون از اینکه وقتتون رو گذاشتین تا از این وبلاگ دیدن کنید.
امیدوارم که خوشتون بیاد.
شادو موفق و پیروز باشید... داستان هاي كوتاه و خواندني Professional Web Site Design Center

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

مهدی,pandhaye-zendegi,http://pandhaye-zendegi.blogfa.com, tbf_004, TBF_004, girl, Lonely Girl Template, template, black template, pictofxt, blog, blogging, dairy, note, يادداشت, زوزانه, خاطرات, وبلاگ, بلاگ, قالب سياه, دختر, سياه, دختر تنها, قالب تنهايي, قالب دخترانه Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Site Design Studio Professional site design Template Design Studio قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt Farsi Blog